خرید بک لینک
دستاش رو گرفتم. نگاهش کردم. گفتم انگار نه انگار پنج ماه از هم دور بودیم. انگار نه انگار تا همین ماه پیش داشتیم خودمون رو آماده میکردیم چندین سال همدیگه رو نبینیم. گفت خوب هر روز با هم حرف زدیم. خندیدی

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: چهارشنبه 20 فروردين 1399 ساعت: 1:01

آبی اول. تصاویر انتزاعی و ساخته ذهنمان قدرتمندند و شایسته توجه و تامل ما. ولو برگرفته از خاطرهای محو و دور، و یا تکهای از فیلمی قدیمی که یادآوری نابههنگامشان با هیچ منطق و عقلی جور در نیاید. دوم. چند

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: چهارشنبه 20 فروردين 1399 ساعت: 1:01

پنج شنبه، بعد از کلی مشورت با این و اون و چندین و چند بار تایید گرفتن از محمد، به کنفرانسی که جمعه برگزار میشد و من توش باید ارائه میدادم پیام دادم که شرمنده،حالم خوب نیست و نمیتونم بیام و اونها هم ب

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: چهارشنبه 20 فروردين 1399 ساعت: 1:01

مامان گفت امسال سفره نمیندازیم. خندید. نگاهش افتاد به چشمهای متعجبم، با همون خنده ادامه داد که آخه حتی سبزه هم نذاشتم امسال، کی حال داره؟ بغض کردم. مسئول ابدی و ازلی سفره انداختن توی خونه من بودم. ص

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: چهارشنبه 20 فروردين 1399 ساعت: 1:01

ولی این کرونا که تموم شد، اگر من تموم نشده بودم، کولهام رو بر میدارم و راه میفتم توی شهر به شهر خاورمیانه، تو تک تک کوچه پس کوچههاش میگردم و قدم میزنم. میرم بیروت. آخ بیروت. میرم دمشق. حلب. قاهره. ا

برچسب: نویسنده: ساناز نجفی تاريخ: چهارشنبه 20 فروردين 1399 ساعت: 1:01

صفحه بندی